بچهها داشتند بازي ميكردند كه خمپارهها آمدند . در نزدند. ياا... هم نگفتند . سرشان را انداختند پايين و آمدند وسط بازي بچهها و تركيدند . يكي از بچهها ، كنار شط ميخواست به توپ دو پوسته پلاستيكي شوت بزند كه خمپاره افتاد جلوي پايش. نميخواست ولي همهچيز در يك لحظه اتفاق افتاد . خمپاره را شوت كرد و خمپاره هم پاهايش را براي هميشه شوت كرد به آن دنيا . فوتبال شد خون ! فوتبال شد بروبچههاي شهر كه ناگهان از هم بريدند . جنگ بود و آبادانيها هم همهجا بودند . آن پاها را خمپاره شوت كرد به دنياي ديگر ولي فوتبال نمرد. قصه ادامه داشت. اين قصه آدمهايي است كه جنگ آمد و پراكنده شدند و باز هم دلشان نيامد فوتبال را تنها بگذارند . وقتي جنگ شد آمدند بغل دست مزار حافظ و سعدي و تيمي متشكل از جنوبيها تشكيل دادند . ميخواستند بگويند : «ما از اسب افتاديم ولي از اصل نيفتاديم » ... و آبادان در هياهوي آن همه خون و خمپاره و گلوله اينگونه زنده ماند . ( این را داشته باشید تا بعد)
همينطور پول ميريزند . پول از در و ديوار فوتبال بالا ميرود . بازيكنان وارداتي بسياري را ميشناسیم كه اگر در كشور خود ميماندند شايد يك «نيمكت گرمكن» ميشدند و بس . آنوقت ، بچههاي آبادان ، درست در كنار اروندرود به دنيا ميآيند و توي كوچه با توپ معجزه ميكنند و چون كسي آنها را نميبيند مجبور ميشوند استعداد را چال كنند و بروند سر « لين يك » بساط فلافل فروشي راه بيندازند . اگر سهم اصفهانيها و تبريزيها و تهرانيها از بودجه دولتي براي فوتبال X تومان باشد سهم جنوبيها X به توان n كمتر نميتواند باشد . اين را قبول داريد يا خير؟ قبول داريد يا برايتان بگويم بچههاي چند نسل قبل كه آبروي فوتبال ايران بودند حالا در قلب آبادان بايد با بوي فاضلاب به رختخواب بروند . قبول داريد يا برايتان بگويم جاي استعدادهاي واقعي را چه كساني پر كردهاند ؟ قبول داريد يا برايتان بگويم فوتبال روي آسفالت داغ با پاهاي پتي و بوي گيس يعني چه ؟ خيلي چيزهاي ديگر هم هست. خيلي چيزهاي ديگر هم بودند كه بايد از علي نكويي ميپرسيديم قبل آنكه براي هميشه برود توي خاطرات. مثل منوچهر ساليا كه وقتي مُرد ديگر كمتر كسي سراغي از باشگاه جم و بچههاي خونگرمش گرفت . مثل پرويز دهداري كه هنوز زوزه گلوله برف پرتاب شده از كنار گوشش در تاريخ دنگ ميزند. مثل خيلي خوبهاي ديگر كه رفتند كسي نپرسيد در هياهوي خيمه شب بازي فوتبال پولكي، جايگاه واقعي فوتبال آبادان كجاست؟ آبادان! آخ آبادان!
از روزي كه محمد سعيد انصاري سعي كرد كاري كند تا پالايشگاه آبادان تنها نيروهاي بومي را استخدام نمايد زمان خيلي خيلي زيادي نميگذرد. قرار بود اتفاقي بيفتد. حتي كار ميتوانست تا آنجا پيش رود كه بچههاي همين كوچه و خيابان، بچههاي اردسيه و ذوالفقاري و احمدآباد و اميري و كوي بهروز و... بشوند ستارههاي تيم فوتبال شهرشان. حالا اوضاع نفت چگونه است ؟ يكجورهايي ميترسم عامو! ميترسم نفت تهران كه دارد روز به روز بالاتر ميآيد روي شانههاي نفت آبادان سوار شود. ميترسم نهايت آرزوي پشت ميزنشينان به حضور جنوبيها در ليگبرتر كفايت كند و ديگر هيچ . ميترسم روزهاي آخر ليگ يك باز هم خاطرات كوفتي يكي، دو سال قبل تكرار شوند . ميداني ؟ ميداني چند سمبوسهفروش را ميشناسم كه ميتوانستند ستارههاي فوتبال ليگ باشند و عكسشان از در و ديوار اتاق پسران و دختران شهرهاي مختلف بالا برود و حالا فقط به اميد فروش چند عدد سمبوسه بيشتر براي سير شدن شكم ، براي ترميم دست شكسته عروسك رعنا كه مُرد از بس ستارهها را از آسمان نچيد.
منصورميرزايي الان دارد چه كار ميكند؟ شور و هيجان تشكيل قطب جديد فوتبال آبادان به كجا انجاميد؟ علي پارسا چطور؟ آن همه عرق و تعصب به جنوب و لابهلاي كتابها غوطه زدن حالا شده در اتاق روابطعمومي نشستن و فكر كردن به اينكه چه بايد كرد؟ برزگري چطور؟ هان حسون كجايي كه برقصانيشان ؟ روي يك وجب دستمال . احمدرضا عابدزاده خوب ميداند زير پوست آن شهر چه خبر است. حتي اگر در كنار سوگليهاي پايتخت باشد .
خيليها دلشان تنگ شده. خيليها خسته شدند از بس به خاطرات گذشته فكر كردند و امروز را خاليتر از هميشه ديدند. ميداني رفيق. دلمان تنگ است. خيلي تنگ. نگو اگر امسال نشد سال ديگر. تو را بخدا نگو عامو!
گوش كن. دير بجنبي صداي پاي خمپارهها ميآيد باز ما فرياد برخاستن ميخواهيم و اين يك شعار نيست. هنوز بلديم با صداي يك موسيقي بندري غمهايمان را كول كنيم و برويم جايي ديگر . مثل خيليها كه هرچند در آبادان نيستند ولي هر روز صبح «نان و جنوب» را به سق ميكشند . مثل ناصر تقوايي كه وسط فيلمبرداري وقتي اسم فوتبال آبادان ميآيد دندانهايش قفل ميشود. مثل نجف دريابندي. مثل من. مثل تو. مثل همه ما كه دلمان نميآيد تلخيهاي آبادان را بيش از پيش بنويسيم. فقط حواستان باشد آقايان. آنجا، رفتگران هم شعور فوتبالي بالايي دارند. آنجا آبادان است پایتخت غیرت و تعصب . اینها را نوشتم تا بگم با زرد کردن رنگ پیراهن نمی شود برزیل شد . فوتبال ایران فقط و تنها فقط یک برزیل دارد آن هم صنعت نفت آبادان . چه لیگ برتر چه دسته یک چه زیر گروه ، برای من ، او و همه آنهایی که عاشقانه نامت را بر قلبمان حک کردیم همیشه برزیل هستی .
1 .
امیر خان سلام ! این روزها برای بار چندم ثابت کردی که بهترین هستی . آرام آرام ، پله پله ، ساکت و با آرامش به صدر جدول رسیدی و با شکست پرسپولیس همچنان رکورد شکست ناپذیریت در برابر پرسپولیس را حفظ کردی . کرمان را به فوتبال برگرداندی و امروز در اصفهان آقایی می کنی ! یادش بخیر وقتی که با همان اخلاق ترش و شیرینت وسط زمین تمرین استقلال پای راستت را روی توپ می گذاشتی و تمرین شاگردان کوچک و بزرگت را به تماشا می نشستی ! یاد روزهایی که کنار زمین بالا و پایین می پریدی و به قول خیلی ها شلوغ می کردی بخیر . عجب روزگاری است اردشیر خان ! چند بار سلامت گفتیم ، به استقبالت آمدیم ، با تو جام قهرمانی را بالای سر بردیم ، با تو خندیدیم و گریه کردیم اما از آنجایی که هر سلامی یک خداحافظی هم داشت ، به خداحافظی با تو هم عادت کردیم . صحبت در مورد امیر قلعه نویی زیاد است . حتماً دیده ای و شنیده ای ، خوانده ای و مانده ای ! در این ماندی که امیر قلعه نویی چه کرد تا امروز ، حتی در اوج موفقیت و اقتدار، چوب انتقاد را به دست گرفته اند و به جان موفق ترین مربی ایرانی دهه 80 افتاده اند ؟ ما هم دیدیم و شنیدیم و خواندیم و ماندیم ! خسته ایم امیر خان ! خسته از اینکه هر وقت هستی شادیم و هر وقت نیستی غمگین . خسته از اینکه نیست گوش شنوایی که بشنود این درد بی درمان را ! با تمام این صحبت ها امروز درد و دل ما بر می گردد به استقلال! استقلالی که اگر نبود امیر قلعه نویی نبود ! استقلالی که اگر نبود هواداری نبود ! استقلالی که من و ما و آنها عاشقانه دوستش داریم ! می دانم تو هم مانند ما در دل تمام موفقیت و اقتدار به استقلالی می اندیشی که با جان و دل دوستش داری و طعم شیرین رسیدن به مرز موفقیت در آن برایت از عسل هم شیرین تر است ! استقلال این روزها با شاگردت در باتلاقی گرفتار شده است که شاید بیرون آمدن از آن کار هر کس نباشد . صمد مرفاوی دوست داشتنی که هر چه دارد اول از خدا ، دوم از استقلال و سپس از امیر قلعه نویی دارد سخت گرفتار حاشیه شده و هر لحظه در فکر رسیدن به راه فراری است که او و تیمش را از این وضعیت نجام بدهد. وقتی سپاهان در اصفهان پرسپولیس را شکست داد و استقلال در تهران سه امتیاز حساس تقدیم پیکان کرد، صحبت از امیر قلعه نویی بیش از پیش به میان آمد . امیر قلعه نویی که هرگاه در استقلال بوده به موفقیت رسیده و وقتی دور از آن با اقتدار جلو می رفته است ، به باندبازی و خط دادن به سکوهای ورزشگاه بر علیه استقلال محکوم شده است اما واقعیت این است که نه امیر بلکه کارنامه موفق امیر است که به سکوها خط می دهد . اما آنچه امروز باعث و بانی این درد دل خودمانی شد ، نه علایق شخصی است و نه دشمنی با مرفاوی ها . نه بحث خوبی ها و بدی های شما در میان است و نه موفقیت و یا عدم آن با صمد مرفاوی است . نه در این برهه زمانی مشتاق به بازگشت شماییم و نه جدایی صمد مرفاوی . نمی خواهیم و نخواهیم خواست که شخص پیش از استقلال قرار گیرد . چه عاشق سینه چاک شما باشیم و چه دشمن خونی . من ، ما ، و آنها " استقلال " را می خواهیم . استقلالی که باعث شد امیر قلعه نویی ژنرال آبی ها باشد و صمد مرفاوی در سنین جوانی بار سنگین سرمربیگری را روی دوش خود بیاندازد ! استقلالی که دو ستاره درخشان به دنبال اسمش دارد که سمبل قهرمانی در آسیا هستند. استقلالی که پر افتخارترین تیم ایرانی آسیاست و نامش چه در دوران اوج و چه در روزهای افت لرزه بر تن هر حریفی می اندازد . استقلالی که آمار موفقیتش را در دربی های سنتی نشان می دهد . استقلالی که برای خیلی ها زندگی جزئی از آن است نه اینکه استقلال جزئی از زندگیشان !
امیر قلعه نویی برای استقلال زحمات زیادی کشیده و موفقیت های سالهای اخیر آبی های تهران فقط با او تکرار شده است. اما امیر خان ، امروز شما در گوشه ذهن تک تک ما ، مثل یک خاطره زیبا گنجانده شده ای . نامت در کتاب تاریخ استقلال نام درخشانی است . چهره ات تداعی بخش روزهای قهرمانی است. امیر قلعه نویی برای همیشه ژنرال آبی ها می ماند اما در آستانه دیدار استقلال و سپاهان می توانی بارها و بارها در ذهن خود ، به نشانه موفقیت تیمت مشت ها را گره کنی و مثل همیشه جاه طلب باشی . اما من و ما و آنهایی که عاشقانه استقلال را می پرستند برای رسیدن به موفقیت ، فرار از باتلاق مشکلات ، و عبور از مرز قهرمانی میلیون ها مشت گره کرده ایم و یک دل و یک صدا " استقلال " را فریاد می زنیم . فریادی که سکوهای ورزشگاه را می لرزاند ! فریادی که ایران را در بر می گیرد . از صمد حمایت کرده و همه با هم می گوییم " استقلال را عشق است"! که این نیاز استقلال امروز است . امیر خان تو را بیش از اندازه دوست داریم و هر کجا باشی دعای ما هم بدرقه ی راهت بوده و هست اما همانطور که گفته شد " نمی خواهیم و نخواهیم خواست که شخص پیش از استقلال قرار گیرد " .
2 .
قرعه کشی جام جهانی هم انجام شد و چقدر افسوس خوردیم که جای کره شمالی نبودیم . اتفاقی که اگر رخ داده بود شیرین ترین رویای فوتبالیمان که رویارویی با برزیل به همراه تمامی ستارگانش است به تحقق پیوسته بود اما فقط افسوس خوردیم افسوس . افسوس از اینکه به جای یون چونگ چو ، علی آبادی داشتیم و جای موتاکی اینوکای ، کفاشیان و جای وربیک ، دایی و قطبی !!!

اولین بازی رسمی تیم ملی با هدایت افشین قطبی در حالی انجام شد که بر خلاف ادعای قطبی این تیم نه دل شیر داشت نه میلی برای رسیدن به پیروزی . اشتباهات قطبی از همان ثانیه صفر شروع شد . زمانی که کاظمیان و برهانی به روی سکوها تبعید شدند و آشوبی به روی نیمکت . بعد از آن انتخاب سیستم 1 – 3 - 2 – 4 بود که نشان دهنده قلب موش ! مربی و تیمش داشت . انگار افشین فراموش کرده بود که تیم ملی نیاز مبرمی به پیروزی دارد . در همین سیستم ، تک مهاجم ایران بازیکنی بود که حکم کپی برابر اصل دایی 2006 را داشت و تنها کاری که در طول مدت حضورش در زمین انجام داد از دست دادن یک موقعیت گل بود و بس . افشین در این بازی نشان داد که علاقه زیادی به نام ها دارد و آمادگی بازیکنان اهمیتی برای وی ندارد ، که اگر داشت بازیکنانی مثل مهدوی کیا ، کریمی و شجاعی نا آماده و بی ثمر نباید 90 دقیقه بازی می کردند و هاشمیان هم آنقدر دیر تعویض می شد . علاقه بیش از حد افشین به نام ها آنقدر واضح و نگران کننده است که هیچ بعید نیست برای بازی روز چهارشنبه از بزرگانی چون حجازی ، پروین ، روشن ، کلانی و ... در ترکیب تیم ملی سود ببرد !!! به راستی آقای قطبی در دقایقی که کریمی عصبی در زمین فقط توپ لو می داد وجود بازیسازی مثل مبعلی گره گشا نبود ؟ در دقایقی که شجاعی مغرور و مصدوم و اشباع شده فقط در فکر دریبل زنی بود و اکثرا هم نا موفق ، خلعتبری آماده و با انگیزه نمی توانست چاره ساز باشد ؟ در دقایقی که مهدوی کیا در زمین تنها نقشش نگه داشتن بازوبند کاپیتانی بود ، انگیزه و سرعت حیدری و کاظمیان نمی توانست برای تیم ملی مثمر ثمر واقع شود ؟ زمانی که هاشمیان به بهترین شکل ممکن نقش دفاع پوششی را برای کره ای ها انجام می داد وجود یک مهاجم سرعتی و تکنیکی مثل برهانی نمی توانست مشکل گشا باشد ؟ آقای قطبی فوتبالدوستان ایرانی از برکناری دایی حمایت کردند چون قرار بود مربی بعدی به بازیکنان آماده میدان دهد و بازی هجومی و زیبا را در دستور کار خود قرار دهد اما تیم شما نمایشی به مراتب اسفبار تر از زمان دایی داشت . آقای قطبی بر خلاف مصاحبه هایتان تیم شما و خود شما در این مسابقه قلب موش داشتید نه قلب شیر ! امیدواریم در دو بازی آینده که یکی با ضعیف ترین تیم گروه است و دیگری با بی انگیزه ترین تیم ، ترس را کنار بگذارید و با میدان دادن به آماده ها نه نام ها ، راه را برای صعود تیم هموار کنید . جناب قطبی حتی اگر قرار است صعود نکنیم بهتر است جوری بازی کنیم که بعد ها حسرت اگر و اما ها را نخوریم . آقای قطبی برای صعود نه قلب شیر می خواهیم ، نه سر گرگ ، نه دندان ببر ! آقای قطبی فقط شجاع باش لطفاً ، شجاع .

